بازگشت
يکسال از آن يکشنبه لعنتي گذشت. يکسالي توام با تلخي ها و شيريني هاي بسيار. 11 آذر بود، حوالي ظهر، که ساختمان 209 را مقابل خودم مي ديدم. کمي از ورودم گذشته بود که در حالي که با چشم بند رو به ديوار راهروي اصلي ايستاده بودم مهدي گرايلو هم وارد شد. فهميدم که داستان جدي است. بسيار جدي تر از آنکه در ابتدا تصور مي کردم. در هر صورت روز ها از پي هم آمدند و رفتند و پس از 70 روز بالاخره به انتها رسيد. روزهايي مملو از تجربه، تامل و خاطره، بر من و مطمئنا بر همه رفقا گذشت.
و امروز از پس يکسال که به آن روزها فکر مي کنم، بار تشکري را بر دوش خود احساس مي کنم، از همه عزيزاني که در آن دوره سخت، به انحاء گوناگون از من حمايـت کرده و به لطف خويش نواختند. گرچه دير است اما بر خود فرض مي دانم تا از يکايک آن عزيزان که بعضا تمام تفاوتهاي ايدئولوژيک را کنار نهادند و از حقوق انساني همه ما دفاع کردند، صميمانه تشکر کنم.
از پروانه عزيز که محبت صادقانه اش را فراموش نخواهم کرد،
از شيوا نظر آهاري و همه اعضاي کميته گزارشگران حقوق بشر که در اين سالها بي شائبه از حقوق بشر دفاع کرده اند،
از بهاره هدايت، مهدي عربشاهي و همه عزيزان تحکيم و ادوار تحکيم، که رسم جوانمردي را به جاي آوردند – به عنوان يک تحکيمي سابق به وجودشان و سالها حضورم در اين مجموعه افتخار مي کنم – و
از مرتضاي عزيز که قبل و بعد از دستگيري به خاطر ما رنج بسيار تحمل نمود و از همه و همه عزيزاني که از بردن نامشان قاصرم، فروتنانه تشکر مي کنم.




